درباره سازمان رهایی افغانستان


با طرد اپورتونیزم و انحرافات ایدئولوژیک «کودتاگران» در راه انقلاب سرخ به پیش!

سازمان رهایی افغانستان با کوله بار تجارب نیم قرن خویش که سراسر مشحون است از مبارزات آگاهانه و سلحشورانه ­ی اعضاء، هواداران و متحدین سازمان، طی مقاطع مختلف زندگی اجتماعی، سیاسی و نظامی آن، افتخار دارد که یکبار دیگر با دور افکندن پوستین چرکین خود با انرژی بیشتر و پاک بازی مصممانه­ تر گام جدید در راه انقلاب دموکراتیک نوین در کشور ما بر می دارد.
تاریخچه سازمان مبین آنست که هر از گاهی علیه اپورتونیزم مبارزه جدی داشته، توانسته است با سربلندی بیشتر در مقام رفیع تر قرارگیرد.

ادامه را اینجا بخوانید:

بنیان­گذاران «شعله جاوید»، سازمانی کاملا مخفی موسوم به «سازمان جوانان مترقی» را بنا نهادند که حتی عده ­ای از کادرها و گردانندگان و سخنرانان شعله جاوید که بخش دموکراتیک «س ج م» را می­ساخت، نیز از وجود آن آگاهی نداشتند؛ این امر خود نطفه ی اولین انشعاب در جریان دموکراتیک نوین را ساخت (انشعابی که با نوشته «پس منظر تاریخی» عرض اندام نمود و به گروه انجنیر عثمان مسمی گردید).

بعد ها در آغاز دهه ی ٥٠ هجری شمسی عده ای از مبارزان جریان دموکراتیک نوین که کمبود اصلی را نداشتن رابطه ی ملموس با توده ها و نبود یک سازمان زبده ­ایکه در میان مردم ریشه داشته و مبارزات مخفی و علنی را رهبری و در جهت ایجاد حزب پیشاهنگ طبقه کارگر افغانستان گام بردارد به درستی درک نموده بودند، طرح خود مبنی بر ایجاد تغییر در سازمان را در جلسات سازمانی به رهبری «س ج م» مطرح و روی آن پا فشاری نمودند. اما بعد از آنکه دیدند انتقادات اصولی شان در«س ج م» گوش شنوا ندارد، آن را از محدوده حلقه سازمانی بیرون کشیده و با ارائه نوشته «با طرد اپورتونیزم در راه انقلاب سرخ به پیش! » عده ­ای از روشنفکران جریان دموکراتیک نوین را برای ایجاد سازمان مستقل توده ­ای با خود همنوا ساختند؛ این عده روشنفکران که «گروه انقلابی خلق های افغانستان» را بنیاد گذاشتند در جنبش روشنفکری چپ کشور به نام «انتقادیون» مسماء گردیدند (٣ دسمبر ١٩٧٣ -١٢ قوس ١٣٥٢).

«گروه انقلابی» در واقع اولین تشکل چپ با برنامه آموزشی و تربیتی کامل مطابق اوضاع و برنامه کار عملی برای مبارزات توده ای (کارگری و دهقانی) در شهر و روستا، زیر رهبری سازمان پرولتری بود.

«گروه انقلابی» علاوه بر طیف وسیعی از روشنفکران چپ هوادار شعله جاوید، «محفل شمالی» به رهبری مجید کلکانی را نیز در ترکیب خود داشت که قبل بر این در گروه انجنیر عثمان قسما آموزش مارکسیستی دیده، فعالیت می­نمود.

در سال ١٣٥٤(١٩٧٥) یعنی همزمان با بروز اختلافات بین جمهوری توده ­ای چین و آلبانی و مطرح گردیدن تئوری تقسیم بندی سه جهان توسط حزب کمونیست چین، زمانی که انورخوجه می خواست بعد از مرگ مائوتسه دون مشی حزب کار آلبانی به مثابه خط­ گذار راه احزاب چپ دنیا قرار گیرد، عده­ای از کادر ها و رهبری گروه انقلابی درست در زمانی که رفقا می­خواستند با دایر نمودن کنفرانسی، فعالیت های خود را جمعبندی نموده و با غلبه بر کمبودها و طرد اشتباهات ارتقای خود به سازمان را اعلام نمایند، «مشی اکونومیستی» و«برخورد ایده آلیستی به اخلاقیات» را در نوشته ای بنام «ایدئولوژی چیست؟» علم نموده مسئولیت انشعاب را پذیرفتند. رفقای محفل شمالی نیز که هنوز ادغام کامل تشکیلاتی و ایدئولوژیک نیافته بودند، انتقادات وارده بر گروه را موجه ندانسته جهت حفظ پنهان کاری، اعلام بی طرفی و کنار کشیدن از گروه را در هم آهنگی با رهبری گروه انقلابی برگزیدند. گروه منشعبین سازمان مستقل را بوجود آورده و با پیروی از انورخوجه با اندیشه ی مائوتسه دون وداع نمودند. سپس آنان  به نام نشریه تئوریک – سیاسی شان (اخگر) در جنبش چپ کشور شهرت یافتند. اکثریت اعضای رهبری «اخگر» در سال ١٣٥٨ توسط سازمان جهنمی «اگسا» دستگیر و تیرباران گردیدند.

بعد از کنار رفتن علم داران «مبارزه با اکونومیزم و نحوه برخورد با اخلاقیات»، که قسمت بزرگی از نیروی گروه انقلابی را با خود برد، رفقای زنده یاد داکتر فیض احمد و محسن به علاوه ی معدودی از کادرهای گروه توانستند با تلاش های شباروزی خود دوباره به کارها سر و صورت داده در کنار رفقای «محفل شمالی» کادر های جدیدی را تربیت و آموزش دهند.

در آوان رو به راه شدن کارهای سازمان و ارتقای نسبی سطح آگاهی رفقا از «م ل ا» بود که کودتای ٧ ثور ١٣٥٧، از راه رسید. وابستگی باند خلق و پرچم به «اتحاد شوروی» و راه اندازی کشتار وسیع در سطح کشور، سبب شد تا مقاومت مردمی به سرعت به وجود آمده و تقریباً همه ­ی مردم بخصوص گروه های سیاسی چپ و راست و میانه، راه حل را در بدست گرفتن سلاح گرم دیدند.

به تبعیت از همین امر در داخل سازمان نیز بر سر چگونگی مقاومت در برابر عوامل اجنبی بحث های داغ راه افتاد. بحث بین رفقای «گروه انقلابی» به رهبری رفیق داکتر فیض احمد و «محفل شمالی» به رهبری رفیق مجید کلکانی که هر دو در مرکزیت گروه انقلابی به رهبری داکتر فیض احمد قرار داشته و هنوز ادغام ایدئولوژیک- تشکیلاتی رفقای زیر رهبری هر کدام در سازمان واحد به اکمال نرسیده بود، روی سه موضوع تمرکز یافت:

  1. مبارزه چریکی شهری یا ایجاد پایگاه های توده ای در روستا.
  2. صحت یا عدم صحت مشی تئوری تقسیم بندی سه جهان، ارائه شده توسط «ح.ک.چ».
  3. جلب و جذب عناصر چپ با سیاست درهای باز و یا جذب با توجه به معیار های سازمانی.

در نتیجه ی این اختلاف نظر، رفقای «محفل شمالی» راه خود را از «گروه انقلابی» که بر مشی ایجاد پایگاه های توده ­ای، در اولویت قرار دادن جذب افراد آگاه و دارای روحیه انضباط پذیری و تأیید نمودن تئوری تقسیم بندی سه جهان پافشاری می نمودند، جدا نمود.

رفیق مجید بعد از گرفتن مسئولیت انشعاب، همراه با چند محفل دیگر و یک عده افراد سرشناس جریان شعله جاوید، «سازمان آزادیبخش مردم افغانستان» (ساما) را بنیاد گذاشت. از جاییکه وحدت محافل و شخصیت ها برای ایجاد «ساما» بدون توجه به وحدت ایدئولوژیک و با عجله صورت گرفت، نطفه ی گرایشات مختلف و حتی متضاد از همان بدو ایجاد «ساما»، در بطن آن بسته شد که اختلافات، گرایش ها و انشعاب­های بعدی را در پی داشت.

با وجود اینکه در نتیجه ­ی این انشعاب رفیق مجید با رفقای زیر رهبری خود، سنگر«گروه انقلابی» را ترک نمود ولی اعتقاد عمیق رفقا به «م ل ا»، شور و شوق روشنفکران چپ بطور عموم در مبارزه برضد باند های خلق و پرچم که به مثابه ی مزدوران تمام و کمال «سوسیال امپریالیزم شوروی» عمل می­کردند، این خلأ را در مدت نسبتا کم پر نموده استوار تر از قبل درصف مبارزه ایستادند.

با ورود افراد جدید به گروه انقلابی و با درس گیری از ضربه ناشی از ناقص بودن ادغام مبتنی بر مبارزه ناکافی ایدئولوژیک که انشعاب محفل شمالی را در پی داشت، مبارزه ایدئولوژیک در رأس وظایف سازمان قرار داده شد. تعمیم دادن اصول پنهان کاری بخصوص بین رفقای که بخش عمده مبارزه­ ی شان بدون توجه به آن سپری شده بود، مسئله مرگ و زندگی را تشکیل می­داد. گروه انقلابی، به رهبری رفیق داکتر فیض احمد، طی مدت نسبتا کم توانست، به مثابه تشکل انقلابی معتقد به «م ل ا » که از لحاظ ایدئولوژیک و سیاسی آگاه و استوار و از لحاظ تشکیلاتی منضبط و هوشیار و کاملاً منسجم و بی هراس از اهدای خون خود در راه آرمان های طبقه کارگر کشور بود، در پهنای مبارزه طبقاتی مقاوم تر از پیش گام برداشت.

در زمستان ١٣٥٧، یعنی زمانی که قتل و کشتار توسط باند­های خلق وپرچم، زندگی را بر مردم تحمل­­ ناپذیر ساخته بود، عده ­ای از سازمان های فعال در کابل جهت براندازی دولت دست نشانده­ ی عوامل روس دست به کار شده به تدارک نیرو پرداختند و برای جلب همکاری گروه انقلابی با یکی از رفقا در تماس شدند، اما گروه انقلابی به دلیل وارد شدن باند گلبدین در آن جمع از همکاری با آنان ابأ ورزید. این قیام که به تاریخ دوم سرطان ١٣٥٨(٢٣جون١٩٧٩) در چنداول کابل بر پا گردید، به دلیل خیانت باند گلبدین به خون نشست.

مدتی بعد عده ­ای دیگر از سازمان ها مجدداً گرد هم آمده جهت براندازی دولت مزدور با گروه انقلابی تماس گرفتند. این بار گروه انقلابی به هدف براندازی دولت وابسته به اتحاد شوروی و دسترسی به اسلحه برای برپایی پایگاه های انقلابی توده ­ای با خواست آنان مبنی بر سهم گیری در براندازی دولت مزدور موافقت نمود.

نقشه این قیام که روز ١٤ اسد ١٣٥٨ در بالاحصار کابل زیر رهبری یکی از رفقای گروه انقلابی (رفیق گل احمد) راه افتید توسط یک عضو«حرکت انقلاب اسلامی افغانستان» که یک روز قبل از آغاز قیام دستگیر گردیده بود، افشأ گردید. این عضو حرکت از نفوذ گروه انقلابی در بالاحصار اطلاع نداشت بنا بر آن با آغاز قیام ده ها مستشار نظامی روس و اعضای باند­های خلق و پرچم از بین رفتند ولی با به خون نشستن قیام عده ای زیادی از رفقای گروه و فعالین «جبهه مبارزین مجاهد افغانستان» که مسئولیت قیام را داشتند، نیز به شهادت رسیدند.

برگزاری این قیام بعداً توسط سازمان اشتباه ارزیابی گردید. هدف از اشتراک گروه انقلابی در قیام بالاحصار براندازی دولت خلق و پرچم، به دست گرفتن قدرت سیاسی، تصرف دیپوهای اسلحه جهت تسلیح سازمان و ادامه مبارزه مسلحانه بود. تلفات رهبری، کادرها و اعضای گروه در حدی بود که آن را در لب پرتگاه نابودی کامل قرار داد.

زخم های عمیق ناشی از شکست «قیام بالاحصار» تا زمستان همان سال هنوز به طور کامل التیام نیافته بود که مسئله نفوذ بین روستائیان و مراکز مقاومت مسلحانه به منظور آگاهی بخشیدن و بسیج توده های به پا خاسته برضد دولت و رهبری جنگ مسلحانه، روی دست گرفته شد.

در نتیجه ­ی تلاش شباروزی رفقا در جهت گسترش و استحکام صفوف خویش، گروه انقلابی موفق شد در جدی ١٣٥٩، با تقدیم نشریه تئوریک- سیاسی خود«مشعل رهایی» به جنبش انقلابی کشور، تشکیل «سازمان رهایی افغانستان» را، که ریشه در خون هم رزمان جان باخته ی ما داشت، اعلام نماید.

«سازمان رهایی افغانستان» با توجه به رعایت موازین سازمانی و تأکید روی اصول پنهان کاری توانست ریشه هایش را به غزنی، پنجشیر، نورستان، کنرها و … گسترش دهد. در آن زمان (بهار ١٣٦٠) در اثر سهل­ انگاری یکی از رفقا در رابطه به ترتیب و تنظیم لیست رفقا، که باید اختفأ و به محل دیگر جهت نگهداری ارسال می گردید، سبب شد تا لیست ها به دست «اگسا» افتد و حدود ٦٠ نفر از رفقا را روانه شکنجه گاه و زندان نماید.

با آنکه دستگیری های کابل ضربه بسیار بزرگی بود ولی به دلیل انتقال گسترده­ ی رفقا در پایگاه ها و عقب جبهه، سازمان توانست آن را تحمل نماید. در این زمان رفقا توانسته بودند شاخ و پنجه شبکه­ های سازمان و نیروهای مسلح خود را به ولایات کنر، نورستان، ننگرهار، لغمان، تخار، مزار، جوزجان، فراه، نیمروز، غزنی، بامیان و بعضی مناطق دیگر گسترش دهند. نقش داکتر فیض احمد به مثابه رهبر «سازمان رهایی افغانستان» در این رشد و گسترش سازمان منحصر به فرد بود.

ضربه مهلک دیگر بر سازمان در اثر خیانت خان محمد(سال ١٣٦٥) که مخفیانه به باند گلبدین پیوسته بود، وارد گردید. این ضربه که منجر به شهادت داکتر فیض احمد و ٩ رفیق دیگر شد، خیانت احمد سلطان و فروپاشی تشکیلات سازمان در بخش مناطق مرکزی را در پی داشت.

در ٤ فبروری ١٩٨٦، رفیق راهب (همسر داکتر فیض احمد وعضو مرکزیت سازمان) با دو رفیق دیگر در نتیجه خیانتی که طرح آن را«خاد» کابل با خاینی بنام سلیمان (پسر کاکای احمد سلطان) ریخته بود، کشته شدند. در طرح این جنایت احمد سلطان و سلیمان همنوا بودند.

تأثیر این ضربات بر رفقا متفاوت بود. اکثر رفقا که با آگاهی و ایمان بزرگ به سازمان پیوسته بودند ادامه راه زیر درفش سازمان را رسالت تاریخی و افتخار خود دانسته، وحدت شان با سازمان را با پافشاری روی اصول «م ل ا» و ادامه ی راه رفقای به خون خفته ­ی سازمان به نمایش گذاشتند. اما تنی چند از رفقا که از وارد آمدن چنین ضربات بر سازمان هراسیده و در سایه نا امیدی قرار گرفته بودند به مقداری از دارایی سازمان دستبرد زده آن را برای خود ذخیره نمودند که بعد از افشای سرقت و تعیین جزای سازمانی (تعلیق عضویت و سپری نمودن مدت تعلیق دریکی از جبهات دور افتاده ی سازمان) علم مخالفت بر مبنای مسایل ملیتی را بلند نمودند، که گویا سازمان با جزا دادن عاملان سرقت، حقوق یک ملیت را زیر پا نموده رهبران شان را جزا میدهد، سرانجام با سازمان قطع رابطه نمودند.

آنان تقریبا همه ی رفقای یک بخش را از سازمان جدا نموده بی سرنوشت رها کردند، این خود خیانتی بود که بخصوص درمورد ستم کشان ملیت خود روا داشتند.

ضربات ناشی از جنایت خان محمد، جنایت احمد سلطان و گروه سارق را تنها سازمانی میتوانست تحمل نماید که بنیادش را رفیق داکتر فیض گذاشته و به ثمر رسانیده بود. رفقای داکتر توانستند مرگ رهبران و رفقا و بحران بی ­ایمان شدن عده ­ای دیگر را تحمل نموده راه نبرد طبقاتی را همچنان پر راهرو نگهدارند.

با آنکه بعد از مرگ احمد و راهب هر رفیقی به نوبه خود حد اعلای تلاش و استواری ایمانش را به نمایش گذاشت ولی نقش رفیق نبی به مثابه عامل وحدت در مقطع معینی از سازمان را نمیتوان نادیده گرفت و یا کم بها داد.

طی این دوران سازمان توانست موفقیت ها و شکست های فراوانی را در زمینه های مختلف تجربه نماید که مثال های برجسته ی آن در اینجا تذکر داده میشود.

دستاوردها

  1. حضور سازمان به مثابه مهمترین و نیرومند­ترین سازمان چپ در کشور مسجل گردید.
  2. سازمان با سهم­گیری گسترده در جبهات نبرد و ایجاد سازمان­های دموکراتیک و تبلیغات وسیع توانست مهر خود را بر جنگ مقاومت ضد روسی حک نماید.
  3. اقدامات عمدتاً موفقیت­ آمیز در جهت انتقام گیری خون رفقا.
  4. بزرگترین مرکز آموزشی سازمان برای پسران و دختران در منطقه سرحدی «چوتو» احداث گردید که علاوه بر مسایل تئوریک، آموزش های نظامی را نیز ارائه می کرد.
  5. پرورشگاه ها جهت آموزش اطفال یتیم، اطفال دوستانی­که در سطح دموکراتیک یا جبهه­ ای با سازمان ارتباط داشتند و اطفال رفقای سازمانی گسترش یافت.
  6. مکاتب پسرانه و دخترانه بصورت نیمه علنی توسعه یافت.
  7. تظاهرات خیابانی، کنفرانس های مطبوعاتی و جلسات وسیع در سطح دموکراتیک برگزار گردید.

اپورتونیزم و انحرافات ایدئولوژیک

  1. مرکزیت دموکراتیک بصورت یک مقوله صرفاً کتابی درآمده هیچ گاهی به رأی اکثریت اعضأ منحیث تأمین اراده جمعی در وضع سیاست ها و انتخاب نمودن ارگان های رهبری مراجعه نگردید. رهبر، مادام العمر و تام الاختیار گردید. نبی شخص تک رو و بی توجه به کار تشکیلاتی بود که این امر منجر به انحلال تشکیلات و به وجود آمدن و رشد کیش شخصیت وی در سازمان گردید. چنانچه قبلاً رفیق داکتر نیز در زمان حیاتش دست او را از کارهای تشکیلاتی کوتاه نموده بود.
  2. مسئولین و کادرها از جبهات سازمان بصورت عموم و بدون توجه به حفظ روابط توده ­ای به عقب جبهه خواسته شدند. همچنان بعد از تجاوز امریکا بر کشور که رفقا از عقب جبهه به داخل کشورآمدند، تمام کادرها و رهبری در کابل مستقر گردید که این امر، خود فاصله بین رهبری سازمان و توده های مردم را بیشتر نمود. «بهار عرب»، «رهبر» و نورچشمانش را چنان مجذوب نموده بود که گویا میتوان به واسطه فعالیت شبکه­ های اجتماعی مجازی در زیر زمینی ها انقلاب دموکراتیک نوین را به پیروزی رساند.
  3. تجاوز آشکار نیروهای نظامی امریکا و متحدینش بر کشور ما مداخله نامیده شد.
  4. پنهان کاری در تمام سطوح سازمان از بین رفت. تمام کادر ها و اعضای رهبری، مناطق نفوذ سازمان، امکانات مادی و معنوی و همه آنچه بود کاملا علنی گردید؛ به استثنای چهره«رهبر» که جداً مخفی نگهداشته می­شد.
  5. انجوسازی، جلب امداد از طریق موسسات خارجی و مسافرت رفقای دختر به خارج از کشور جهت اشتراک در مجالس و میتینگ های که دونرها راه می­انداختند، منابع مهم ثروت اندوزی بود که نیروی عمده و برازنده­ ی سازمان را به خود مشغول می­ساخت.
  6. کمیته مرکزی موقت بصورت نیمه انتخابی بوجود آمد ولی ایجاد کمیته مرکزی انتخابی و تدویر کنگره سازمان اصلاً مورد توجه قرار نگرفت. عده ­ای از اعضای کمیته مرکزی موقت بعد از ٣٥ سال ذریعه نیرنگ و عده ­ای ذریعه تویت «رهبر» برکنار شدند.
  7. سازمان رهایی افغانستان(کودتاگران) در می سال ٢٠٢١ میلادی (١٤٠٠ ه ش) کنگره قلابی را دایر نمود تا بر انفصال سه رفیق از سازمان و بوجود آوردن کمیته مرکزی مورد اعتماد نبی صحه گذارد. اعضای اشتراک­ کننده در این کنگره اکثراً شاگردان پرورشگاه ها ویا افراد انتصابی بودند. عده زیادی از اعضای کنگره تنها در روز تدویر کنگره، زمانی که لیست کاندیدا­های مورد اعتماد «رهبر» در اختیار شان قرار داده شد، فهمیدند که در چه نوع جلسه­ ای اشتراک ورزیده اند. طی این کنگره، سرسپردگان، اعضای خانواده و متملقان «رهبر» جای کمیته مرکزی قبلی را اشغال نمود. این امر عملاً زمینه فروپاشی سازمان را فراهم کرد.
  8. بی خبری و عدم شناخت کافی از تشکیلات: مسئول اول سازمان رهایی بیشتر از ٣٠ سال بطور کاملا مخفی و جدا از بدنه تشکیلات سازمان زندگی می کرد؛ رابطه وی محدود به چند تن از اعضای فامیل و حلقه­ ای کوچک از جوانان بوده، اکثریت اعضای سازمان نه او را دیده و نه با وی تماس مستقیم داشتند، او حتی یکبار هم به مناطق که سازمان در آنجا سالها فعال و نفوذ داشته، سفر نکرده است. درین حالت، شناخت او از اعضأ و کمیته های سازمانی می بایست محدود و سطحی و در بهترین حالت در حد گزارش یک یا دو فرد مورد اعتمادش می بود. این امر باعث شد که تصامیم بطور عمده ذهنی و دور از واقعیات تشکیلات و جامعه اتخاذ شود.
  9. سازمانی که تعداد زیادی جوانان مستعد و آماده برای هرگونه ایثار و خدمت به مردم در اختیار داشت و چندین عنوان نشریات در سطح دموکراتیک پخش مینمود، نتوانست و یا بهتر است گفته شود «رهبر» نخواست نشریه تئوریک- سیاسی را جهت آگاهی دهی اعضأ و هواداران خود انتشار دهد.
  10. کار تبلیغ و ترویج دموکراتیک و سوسیالیستی بین کارگران و دهقانان، با توجیه حاکمیت بنیاد­گرایی درکشور اصلاً مورد توجه قرار نگرفت. مرز میان مبارزه سوسیالیستی و دموکراتیک زایل گردید. در تبلیغات بصورت عام از هر حنجره سازمان، عین جملات خارج میگردید. در کوبیدن مخالف یا دشمن، تضاد عمده و غیرعمده رنگ باخته بود.
  11. نبی با این استدلال که لحن شدید در مقابل رفقا به معنی قاطعیت در برابر اشتباهات ایدئولوژیک آنان است، همواره کوشیده تا در مباحث درونی با استفاده از زشت ترین الفاظ و باعصبانیت و خشم و پرخاشگری منحصر به فردش بر دیگران غالب شده و بدینوسیله نظرات اش را بالای آنان بقبولاند و در بسی موارد حتی تا سرحد تحقیر و تمسخر کادرهای رهبری پیش می رفت.
  12. جمع آوری پول در مرکز توجه سازمان قرار داده شد، به قول رفیقی پول «پاشنه آشیل» نبی را میساخت. زمانی زنده یاد داکتر فیض احمد در برخورد با پول دوستی نبی به او گفته بود که«پول را دفن کن»، او هیچگاه از موتری که نبی برایش خریداری نموده بود، استفاده نکرد.
  13. اکثر روابط مهم سازمان که جهت به نمایش گذاردن نیرو و آموزش، به عقب جبهه انتقال داده شده بودند، بصورت افراد جیره خوار در آمدند.
  14. سازمان های دموکراتیک با وجود مطرح شدن در سطح ملی و بین المللی دارای تشکیلات مشخص نگردیده، تنها به مثابه منبع در آمد پول مورد استفاده قرار گرفتند.
  15. کیش شخصیت و تک روی «رهبر»: لجام گسیختگی «رهبر» به درجه ای رسید که با وجود مستعفی قلمداد نمودن خودش از« مقام رهبری» اعضای کمیته مرکزی را ذریعه تویت، بدون مشوره با حتی اعضای«بوروی سیاسی» عزل و نصب می نمود. عاقبت طرف واقع شدن با «رهبر» در مباحثه، خلع شدن از مسئولیت و اخطاریه هایی چون«تو خودت را با کوه میزنی…» را در پی­ داشت، چنانچه دنباله روترین ها، عزیز ترین ها شدند.
  16. فامیل بازی: «رهبر مستعفی تام الاختیار مادام العمر» علاوه بر نصب نزدیکترین خویشاوندان و نور دیده گانش در رهبری سازمان که به قیمت کنار زدن بهترین کادر­های جوان از میدان مبارزه تمام شد؛ همه هست و بود سازمان را که به قیمت خون رفقای انقلابی ما بدست آمده بود، به شمول سرمایه های منقول و غیر­منقول، در خدمت «تخم های حرام» فامیل­ اش قرار داده و بنام آنان قباله کرد.
  17. برخورد های دوگانه بین رفقا، ایجاد کدورت میان آنان و توطئه چینی­ های که در اذهان، همان سیاست مشهور«تفرقه بیانداز و حکومت کن» را تداعی مینماید، یکی از زرنگی های نبی بود که جهت استقرار «امپراطوری» اش بسیار ماهرانه به کار گرفته می­شد.

نبی که متاسفانه از مدتی بدینسو به امراض روانی megalomania،sadism،borderline personality disorder (BPD) و money-grubber یا پول دوستی شدید مبتلا میباشد، نتوانست و بنابر معاذیرش نمی­توانست از آگاهی و فهم خود در جهت رشد و گسترش سازمان و ایجاد کمیته های کارگری و دهقانی استفاده نماید. ناگفته نباید گذاشت که جهت کمک به رفیق نبی و تداوی وی، که ایشان نیز مانند سایر مریضان روانی به مریض بودن خود اعتقاد نداشته و نیازی برای مشوره با داکتر روانشناس و روان درمان را در خود احساس نه مینمایند، کمیته مرکزی قبلی سازمان چند بار در غیاب ایشان مسئله را به بحث گذاشته و حتی به رفیقی وظیفه دادند تا قبل از مراجعه نبی به کلینیک، داکتر را دیده متوجه بسازد که با استفاده از”فرصت”، با ایشان صحبتی داشته و از نظر روانی مطالعه نماید، و در صورت دریافت علایم مثبت روانی وی را تشویق به مراجعه مجدد در کلنیک روانی بسازد. قرار برآن بود که نبی بعنوان پایواز با رفیقی که تمارض مینمود، نزد داکتر بروند.

اما مغالطه نشود که ضعف های ایدئولوژیک نبی و دنباله روی عده ای دیگر عامل عمده و اصلی بود که برای رهبر بودن همچو مریض روانی و در نتیجه سقوط یک سازمان «م ل ا» به یک سازمان «دموکرات» انجویست، بستر مناسب را فراهم نمود.

باوجود اینکه تقریبا همه رفقای­که شناختی از نبی دارند به این باور اند که عینک­ های وی تمام پدیده­ ها را به رنگ­های سیاه کامل و یا سفید کامل میبیند و قادر به درک تنوع رنگ ها نه میباشد چیزی که  بارها به خودش هم تذکر داده شده ولی اکثر رفقا شاید به دلیل نگرانی از هم پاشیدن سازمان، ناشی از ضرباتی که سازمان متحمل شده بود، به او نوعی تقدس قایل شده و برخورد مذهبی گونه داشتند که متاسفانه همین مسئله مانند سیکل معیوبه­ ای درآمد که مشکل را تا حد پارچه­ شدن­ها و فرار از سازمان شدت بخشید. لازم به تذکر است که سه رفیق اخیراً منفصل شده از سازمان که با جمع رفقای انتقاد کننده بیرق پرافتخار سازمان رهایی افغانستان را برافراشته نگهداشته اند نیز هر کدام خود را در حد مسئولیت­ های شان شامل همین اشتباه دنباله روی دانسته و متعهد می­شوند تا در عمل به اثبات رسانند که عمق اشتباه خود را درک نموده و با کار و فعالیت خستگی­ ناپذیر در جهت اعاده ­ی زیان ­های ناشی از اشتباه «بت تراشی» خود را جبران نمایند.

 برخورد به نظرات نبی، بحث کردن با او، زیر سوال بردن تصامیم وی و به اصطلاح زیر بار خود­خواهی­ های وی نرفتن سبب می­شد که فرد به نام­ های مختلف کوبیده شده و به گفته عوام روزگارش سیاه شود. سه رفیقی که اخیرأ از سازمان منفصل گردیدند نیز همین پروسه توهین و تحقیر، کوبیدن حضوری و غیابی، نام ماندن (چهار کلاه…) و غیره را سپری نموده بالاخره طی سناریوی طرح شده و با سؤ استفاده از عدم آگاهی رفقا از بسیاری مسایل درونی سازمان و مجبوریت های اقتصادی که عده ­ای از آنان داشتند، طی جلسات فرمایشی محکوم و «اخراج» گردیدند. مصداق این مجبوریت­ ها را میتوان در فرار دسته­ جمعی جوانان به کشور­های اروپایی ملاحظه نمود. بحث ها و جلسات بزرگ محاکمه در واقع سناریوی کودتا ای بود که مرحله وار تطبیق گردید. بعد از اعلام «اخراج» طی دو ماه کنگره ی مضحکی برای صحه گذاشتن بر مصوبات شان و انتقال سمت رهبری به یکی از وابستگان فامیلی نبی دایر گردید. «کنگره سازمان رهایی افغانستان!! » که حدوداً پنجاه سال توفیق تدویر نه یافت، از نظر شکل و محتوا طوری بود که نظیر آن را شاید بتوان در تیاترهای کمیک طنز پردازان سراغ نمود نه در جمع احزاب و سازمان های کمونیست دنیا.

بعد از دایر گردیدن جلسات متعدد بین سه رفیق و سایر رفقایکه قبلا به انواع مختلف وادار به ترک سازمان گردیده بودند و آن عده رفقای که در سازمان حضور داشته ولی انتقادات مشابهی که تقریبا همه از خود بزرگ بینی های نبی منشاء می گرفت، در یک نظر اندازی بی­طرفانه همه به این نتیجه رسیدیم که تک روی، خود بزرگ بینی، زیر پا نمودن مرکزیت دموکراتیک، سیاست «همه چیز در خدمت ثروت اندوزی» و سایر نکاتی که قبلا برشمرده شد، سازمان را به نابودی ایدئولوژیک، سیاسی و تشکیلاتی سوق می دهد. بنابر آن وظیفه انقلابی تمام رفقای معتقد به «م ل ا» و همه ی آنانی که به خون پاک رفقای جان باخته سوگند وفاداری یاد نموده و مصمم به ادامه راه شان هستند، مقدم بر همه اینست که نگذارند سازمان توسط چند نفر فامیل باز و آنانی که آگاهانه یا غیر آگاهانه دنباله روی می کنند، به تباهی کشانده شود.

ما به مثابه میراث داران حقیقی رفقای در خون خفته و دستاوردها و شکست های سازمان، مصمم به ادامه راه پرافتخار سازمان خود هستیم. برای ما آگاهی بخشیدن به یک نفر کارگر یا دهقان کشور ما و جذب نمودنش به صفوف رزمندگان سازمان مهمتر از سود حاصل از هزار دونر وانجو می­باشد.

ما مصمم به احیای مجدد تمام روابط توده­ ای و آگاهی بخشیدن انقلابی به آنان هستیم.

ما تلاش می­کنیم سازمان رهایی افغانستان را به تجسم واقعی بهم پیوستگی کارگران و دهقانان، زیر رهبری طبقه کارگر کشور مبدل سازیم.

اگر بردن آگاهی طبقاتی بین کارگران و دهقانان رسالت روشنفکران است، رهبری حزب طبقه کارگر و به پیروزی رساندن انقلاب پرولتری منحصراً به طبقه کارگر تعلق می گیرد. روشنفکر انقلابی نه میتواند در تمام زمینه ها جانشین طبقه کارگر باشد. ایجاد هسته­ های سازمانی بین طبقه کارگر و دهقان کشور و تلاش در جهت ایجاد حزب پیش آهنگ طبقه کارگر در صدر وظایف ما قرار خواهد داشت.

منبعد آغوش سازمان رهایی افغانستان به روی تمام رفقای که به دلایل مختلف از سازمان فاصله گرفته اند و نیز به روی تمام کمونیستان صدیقی که «م ل ا» مشعل راه شان هست، در هرگوشه­ ای از جهان که باشند با در نظرداشت جدی موازین و معیار­های سازمانی، گشوده خواهد بود.

ما عمیقا معتقد به مبارزه ایدئولوژیک در داخل سازمان و جنبش چپ کشور هستیم، بنا برآن پیوستن به سازمان نیز تابع مبارزه ایدئولوژیک زنده و بی­ ملاحظه با پیروی از سیاست «وحدت- مبارزه- وحدت» خواهد بود.

در اوضاع داغ کنونی کشور که همه دشمنان داخلی و خارجی مردم ما در جهت به انقیاد کشیدن کشور و هموطنان ما به حرکت در آمده اند، بحث های نامشخص، طولانی و بی ثمر، معنایی جز بازی با کلمات انقلابی و در نتیجه آب به آسیاب دشمن انداختن ندارد. مبارزه ایدئولوژیک باید جهت دار و مشخص برای سهم گیری در فعالیت های انقلابی و بدست گرفتن زمام رهبری انقلاب دموکراتیک نوین در کشور، باشد.

پیمایش به بالا