با طرداپورتونیزم و انحرافات ایدئولوژیک «کودتاگران» در راه انقلاب سرخ به پیش!
سازمان رهایی افغانستان با کوله بار تجارب نیم قرن خویش که سراسر مشحون است از مبارزات آگاهانه و سلحشورانه ی اعضاء، هواداران و متحدین سازمان، طی مقاطع مختلف زندگی اجتماعی، سیاسی و نظامی آن، افتخار دارد که یکبار دیگر با دور افکندن پوستین چرکین خود با انرژی بیشتر و پاک بازی مصممانه تر گام جدید در راه انقلاب دموکراتیک نوین در کشور ما بر می دارد.
تاریخچه سازمان مبین آنست که هر از گاهی علیه اپورتونیزم مبارزه جدی داشته، توانسته است با سربلندی بیشتر در مقام رفیع تر قرارگیرد.
ادامه را اینجا بخوانید:
جریان دموکراتیک نوین به مثابه حرکت انقلابی پیشاهنگ طبقه کارگر توسط مبارزان صدیق و قابل مباهات زمان خود به رهبری رفیق «اکرم یاری» در میزان سال ١٣٤٤ (٢٥اکتوبر١٩٦٥) از بقایای «ندای خلق» و محافل چپ، پا به عرصه وجود گذاشت. این جریان هرچند نوپا و بی تجربه اما آگاه و مصمم به مبارزه در راه «مارکسیزم– لنینیزم- اندیشه ی مائوتسه دون» و برخورد بی امان با رویزیونیزم معاصر بود که زیر رهبری خروشچف در «اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی» عمل میکرد. این امر به جای خود یک گام بسیار بزرگ بود، گامی که استقلالیت اندیشه و عمل عاملان خود را به اثبات میرسانید. آنان توانستند با اقدام متهورانه خود در کشور ما راه را برای مبارزات چپ انقلابی بگشایند، بیرق «م ل ا» را به اهتزاز در آورند و چهره کریه و مزدور منش احزاب خلق و پرچم را در همان بدو تولد شان تشریح نموده، رسوا سازند.
بنیانگذاران «شعله جاوید»، سازمانی کاملا مخفی موسوم به «سازمان جوانان مترقی» را بنا نهادند که حتی عده ای از کادرها و گردانندگان و سخنرانان شعله جاوید که بخش دموکراتیک «س ج م» را میساخت، نیز از وجود آن آگاهی نداشتند؛ این امر خود نطفه ی اولین انشعاب در جریان دموکراتیک نوین را ساخت (انشعابی که با نوشته «پس منظر تاریخی» عرض اندام نمود و به گروه انجنیر عثمان مسمی گردید).
بعد ها در آغاز دهه ی ٥٠ هجری شمسی عده ای از مبارزان جریان دموکراتیک نوین که کمبود اصلی را نداشتن رابطه ی ملموس با توده ها و نبود یک سازمان زبده ایکه در میان مردم ریشه داشته و مبارزات مخفی و علنی را رهبری و در جهت ایجاد حزب پیشاهنگ طبقه کارگر افغانستان گام بردارد به درستی درک نموده بودند، طرح خود مبنی بر ایجاد تغییر در سازمان را در جلسات سازمانی به رهبری «س ج م» مطرح و روی آن پا فشاری نمودند. اما بعد از آنکه دیدند انتقادات اصولی شان در«س ج م» گوش شنوا ندارد، آن را از محدوده حلقه سازمانی بیرون کشیده و با ارائه نوشته «با طرد اپورتونیزم در راه انقلاب سرخ به پیش! » عده ای از روشنفکران جریان دموکراتیک نوین را برای ایجاد سازمان مستقل توده ای با خود همنوا ساختند؛ این عده روشنفکران که «گروه انقلابی خلق های افغانستان» را بنیاد گذاشتند در جنبش روشنفکری چپ کشور به نام «انتقادیون» مسماء گردیدند (٣ دسمبر ١٩٧٣ -١٢ قوس ١٣٥٢).
«گروه انقلابی» در واقع اولین تشکل چپ با برنامه آموزشی و تربیتی کامل مطابق اوضاع و برنامه کار عملی برای مبارزات توده ای (کارگری و دهقانی) در شهر و روستا، زیر رهبری سازمان پرولتری بود.
«گروه انقلابی» علاوه بر طیف وسیعی از روشنفکران چپ هوادار شعله جاوید، «محفل شمالی» به رهبری مجید کلکانی را نیز در ترکیب خود داشت که قبل بر این در گروه انجنیر عثمان قسما آموزش مارکسیستی دیده، فعالیت مینمود.
در سال ١٣٥٤(١٩٧٥) یعنی همزمان با بروز اختلافات بین جمهوری توده ای چین و آلبانی و مطرح گردیدن تئوری تقسیم بندی سه جهان توسط حزب کمونیست چین، زمانی که انورخوجه می خواست بعد از مرگ مائوتسه دون مشی حزب کار آلبانی به مثابه خط گذار راه احزاب چپ دنیا قرار گیرد، عدهای از کادر ها و رهبری گروه انقلابی درست در زمانی که رفقا میخواستند با دایر نمودن کنفرانسی، فعالیت های خود را جمعبندی نموده و با غلبه بر کمبودها و طرد اشتباهات ارتقای خود به سازمان را اعلام نمایند، «مشی اکونومیستی» و«برخورد ایده آلیستی به اخلاقیات» را در نوشته ای بنام «ایدئولوژی چیست؟» علم نموده مسئولیت انشعاب را پذیرفتند. رفقای محفل شمالی نیز که هنوز ادغام کامل تشکیلاتی و ایدئولوژیک نیافته بودند، انتقادات وارده بر گروه را موجه ندانسته جهت حفظ پنهان کاری، اعلام بی طرفی و کنار کشیدن از گروه را در هم آهنگی با رهبری گروه انقلابی برگزیدند. گروه منشعبین سازمان مستقل را بوجود آورده و با پیروی از انورخوجه با اندیشه ی مائوتسه دون وداع نمودند. سپس آنان به نام نشریه تئوریک – سیاسی شان (اخگر) در جنبش چپ کشور شهرت یافتند. اکثریت اعضای رهبری «اخگر» در سال ١٣٥٨ توسط سازمان جهنمی «اگسا» دستگیر و تیرباران گردیدند.
بعد از کنار رفتن علم داران «مبارزه با اکونومیزم و نحوه برخورد با اخلاقیات»، که قسمت بزرگی از نیروی گروه انقلابی را با خود برد، رفقای زنده یاد داکتر فیض احمد و محسن به علاوه ی معدودی از کادرهای گروه توانستند با تلاش های شباروزی خود دوباره به کارها سر و صورت داده در کنار رفقای «محفل شمالی» کادر های جدیدی را تربیت و آموزش دهند.
در آوان رو به راه شدن کارهای سازمان و ارتقای نسبی سطح آگاهی رفقا از «م ل ا» بود که کودتای ٧ ثور ١٣٥٧، از راه رسید. وابستگی باند خلق و پرچم به «اتحاد شوروی» و راه اندازی کشتار وسیع در سطح کشور، سبب شد تا مقاومت مردمی به سرعت به وجود آمده و تقریباً همه ی مردم بخصوص گروه های سیاسی چپ و راست و میانه، راه حل را در بدست گرفتن سلاح گرم دیدند.
به تبعیت از همین امر در داخل سازمان نیز بر سر چگونگی مقاومت در برابر عوامل اجنبی بحث های داغ راه افتاد. بحث بین رفقای «گروه انقلابی» به رهبری رفیق داکتر فیض احمد و «محفل شمالی» به رهبری رفیق مجید کلکانی که هر دو در مرکزیت گروه انقلابی به رهبری داکتر فیض احمد قرار داشته و هنوز ادغام ایدئولوژیک- تشکیلاتی رفقای زیر رهبری هر کدام در سازمان واحد به اکمال نرسیده بود، روی سه موضوع تمرکز یافت:
- مبارزه چریکی شهری یا ایجاد پایگاه های توده ای در روستا.
- صحت یا عدم صحت مشی تئوری تقسیم بندی سه جهان، ارائه شده توسط «ح.ک.چ».
- جلب و جذب عناصر چپ با سیاست درهای باز و یا جذب با توجه به معیار های سازمانی.
در نتیجه ی این اختلاف نظر، رفقای «محفل شمالی» راه خود را از «گروه انقلابی» که بر مشی ایجاد پایگاه های توده ای، در اولویت قرار دادن جذب افراد آگاه و دارای روحیه انضباط پذیری و تأیید نمودن تئوری تقسیم بندی سه جهان پافشاری می نمودند، جدا نمود.
رفیق مجید بعد از گرفتن مسئولیت انشعاب، همراه با چند محفل دیگر و یک عده افراد سرشناس جریان شعله جاوید، «سازمان آزادیبخش مردم افغانستان» (ساما) را بنیاد گذاشت. از جاییکه وحدت محافل و شخصیت ها برای ایجاد «ساما» بدون توجه به وحدت ایدئولوژیک و با عجله صورت گرفت، نطفه ی گرایشات مختلف و حتی متضاد از همان بدو ایجاد «ساما»، در بطن آن بسته شد که اختلافات، گرایش ها و انشعابهای بعدی را در پی داشت.
با وجود اینکه در نتیجه ی این انشعاب رفیق مجید با رفقای زیر رهبری خود، سنگر«گروه انقلابی» را ترک نمود ولی اعتقاد عمیق رفقا به «م ل ا»، شور و شوق روشنفکران چپ بطور عموم در مبارزه برضد باند های خلق و پرچم که به مثابه ی مزدوران تمام و کمال «سوسیال امپریالیزم شوروی» عمل میکردند، این خلأ را در مدت نسبتا کم پر نموده استوار تر از قبل درصف مبارزه ایستادند.
با ورود افراد جدید به گروه انقلابی و با درس گیری از ضربه ناشی از ناقص بودن ادغام مبتنی بر مبارزه ناکافی ایدئولوژیک که انشعاب محفل شمالی را در پی داشت، مبارزه ایدئولوژیک در رأس وظایف سازمان قرار داده شد. تعمیم دادن اصول پنهان کاری بخصوص بین رفقای که بخش عمده مبارزه ی شان بدون توجه به آن سپری شده بود، مسئله مرگ و زندگی را تشکیل میداد. گروه انقلابی، به رهبری رفیق داکتر فیض احمد، طی مدت نسبتا کم توانست، به مثابه تشکل انقلابی معتقد به «م ل ا » که از لحاظ ایدئولوژیک و سیاسی آگاه و استوار و از لحاظ تشکیلاتی منضبط و هوشیار و کاملاً منسجم و بی هراس از اهدای خون خود در راه آرمان های طبقه کارگر کشور بود، در پهنای مبارزه طبقاتی مقاوم تر از پیش گام برداشت.
در زمستان ١٣٥٧، یعنی زمانی که قتل و کشتار توسط باندهای خلق وپرچم، زندگی را بر مردم تحمل ناپذیر ساخته بود، عده ای از سازمان های فعال در کابل جهت براندازی دولت دست نشانده ی عوامل روس دست به کار شده به تدارک نیرو پرداختند و برای جلب همکاری گروه انقلابی با یکی از رفقا در تماس شدند، اما گروه انقلابی به دلیل وارد شدن باند گلبدین در آن جمع از همکاری با آنان ابأ ورزید. این قیام که به تاریخ دوم سرطان ١٣٥٨(٢٣جون١٩٧٩) در چنداول کابل بر پا گردید، به دلیل خیانت باند گلبدین به خون نشست.
مدتی بعد عده ای دیگر از سازمان ها مجدداً گرد هم آمده جهت براندازی دولت مزدور با گروه انقلابی تماس گرفتند. این بار گروه انقلابی به هدف براندازی دولت وابسته به اتحاد شوروی و دسترسی به اسلحه برای برپایی پایگاه های انقلابی توده ای با خواست آنان مبنی بر سهم گیری در براندازی دولت مزدور موافقت نمود.
نقشه این قیام که روز ١٤ اسد ١٣٥٨ در بالاحصار کابل زیر رهبری یکی از رفقای گروه انقلابی (رفیق گل احمد) راه افتید توسط یک عضو«حرکت انقلاب اسلامی افغانستان» که یک روز قبل از آغاز قیام دستگیر گردیده بود، افشأ گردید. این عضو حرکت از نفوذ گروه انقلابی در بالاحصار اطلاع نداشت بنا بر آن با آغاز قیام ده ها مستشار نظامی روس و اعضای باندهای خلق و پرچم از بین رفتند ولی با به خون نشستن قیام عده ای زیادی از رفقای گروه و فعالین «جبهه مبارزین مجاهد افغانستان» که مسئولیت قیام را داشتند، نیز به شهادت رسیدند.
برگزاری این قیام بعداً توسط سازمان اشتباه ارزیابی گردید. هدف از اشتراک گروه انقلابی در قیام بالاحصار براندازی دولت خلق و پرچم، به دست گرفتن قدرت سیاسی، تصرف دیپوهای اسلحه جهت تسلیح سازمان و ادامه مبارزه مسلحانه بود. تلفات رهبری، کادرها و اعضای گروه در حدی بود که آن را در لب پرتگاه نابودی کامل قرار داد.
زخم های عمیق ناشی از شکست «قیام بالاحصار» تا زمستان همان سال هنوز به طور کامل التیام نیافته بود که مسئله نفوذ بین روستائیان و مراکز مقاومت مسلحانه به منظور آگاهی بخشیدن و بسیج توده های به پا خاسته برضد دولت و رهبری جنگ مسلحانه، روی دست گرفته شد.
در نتیجه ی تلاش شباروزی رفقا در جهت گسترش و استحکام صفوف خویش، گروه انقلابی موفق شد در جدی ١٣٥٩، با تقدیم نشریه تئوریک- سیاسی خود«مشعل رهایی» به جنبش انقلابی کشور، تشکیل «سازمان رهایی افغانستان» را، که ریشه در خون هم رزمان جان باخته ی ما داشت، اعلام نماید.
«سازمان رهایی افغانستان» با توجه به رعایت موازین سازمانی و تأکید روی اصول پنهان کاری توانست ریشه هایش را به غزنی، پنجشیر، نورستان، کنرها و … گسترش دهد. در آن زمان (بهار ١٣٦٠) در اثر سهل انگاری یکی از رفقا در رابطه به ترتیب و تنظیم لیست رفقا، که باید اختفأ و به محل دیگر جهت نگهداری ارسال می گردید، سبب شد تا لیست ها به دست «اگسا» افتد و حدود ٦٠ نفر از رفقا را روانه شکنجه گاه و زندان نماید.
با آنکه دستگیری های کابل ضربه بسیار بزرگی بود ولی به دلیل انتقال گسترده ی رفقا در پایگاه ها و عقب جبهه، سازمان توانست آن را تحمل نماید. در این زمان رفقا توانسته بودند شاخ و پنجه شبکه های سازمان و نیروهای مسلح خود را به ولایات کنر، نورستان، ننگرهار، لغمان، تخار، مزار، جوزجان، فراه، نیمروز، غزنی، بامیان و بعضی مناطق دیگر گسترش دهند. نقش داکتر فیض احمد به مثابه رهبر «سازمان رهایی افغانستان» در این رشد و گسترش سازمان منحصر به فرد بود.
ضربه مهلک دیگر بر سازمان در اثر خیانت خان محمد(سال ١٣٦٥) که مخفیانه به باند گلبدین پیوسته بود، وارد گردید. این ضربه که منجر به شهادت داکتر فیض احمد و ٩ رفیق دیگر شد، خیانت احمد سلطان و فروپاشی تشکیلات سازمان در بخش مناطق مرکزی را در پی داشت.
در ٤ فبروری ١٩٨٦، رفیق راهب (همسر داکتر فیض احمد وعضو مرکزیت سازمان) با دو رفیق دیگر در نتیجه خیانتی که طرح آن را«خاد» کابل با خاینی بنام سلیمان (پسر کاکای احمد سلطان) ریخته بود، کشته شدند. در طرح این جنایت احمد سلطان و سلیمان همنوا بودند.
تأثیر این ضربات بر رفقا متفاوت بود. اکثر رفقا که با آگاهی و ایمان بزرگ به سازمان پیوسته بودند ادامه راه زیر درفش سازمان را رسالت تاریخی و افتخار خود دانسته، وحدت شان با سازمان را با پافشاری روی اصول «م ل ا» و ادامه ی راه رفقای به خون خفته ی سازمان به نمایش گذاشتند. اما تنی چند از رفقا که از وارد آمدن چنین ضربات بر سازمان هراسیده و در سایه نا امیدی قرار گرفته بودند به مقداری از دارایی سازمان دستبرد زده آن را برای خود ذخیره نمودند که بعد از افشای سرقت و تعیین جزای سازمانی (تعلیق عضویت و سپری نمودن مدت تعلیق دریکی از جبهات دور افتاده ی سازمان) علم مخالفت بر مبنای مسایل ملیتی را بلند نمودند، که گویا سازمان با جزا دادن عاملان سرقت، حقوق یک ملیت را زیر پا نموده رهبران شان را جزا میدهد، سرانجام با سازمان قطع رابطه نمودند.
آنان تقریبا همه ی رفقای یک بخش را از سازمان جدا نموده بی سرنوشت رها کردند، این خود خیانتی بود که بخصوص درمورد ستم کشان ملیت خود روا داشتند.
ضربات ناشی از جنایت خان محمد، جنایت احمد سلطان و گروه سارق را تنها سازمانی میتوانست تحمل نماید که بنیادش را رفیق داکتر فیض گذاشته و به ثمر رسانیده بود. رفقای داکتر توانستند مرگ رهبران و رفقا و بحران بی ایمان شدن عده ای دیگر را تحمل نموده راه نبرد طبقاتی را همچنان پر راهرو نگهدارند.
با آنکه بعد از مرگ احمد و راهب هر رفیقی به نوبه خود حد اعلای تلاش و استواری ایمانش را به نمایش گذاشت ولی نقش رفیق نبی به مثابه عامل وحدت در مقطع معینی از سازمان را نمیتوان نادیده گرفت و یا کم بها داد.
طی این دوران سازمان توانست موفقیت ها و شکست های فراوانی را در زمینه های مختلف تجربه نماید که مثال های برجسته ی آن در اینجا تذکر داده میشود.
دستاوردها
- حضور سازمان به مثابه مهمترین و نیرومندترین سازمان چپ در کشور مسجل گردید.
- سازمان با سهمگیری گسترده در جبهات نبرد و ایجاد سازمانهای دموکراتیک و تبلیغات وسیع توانست مهر خود را بر جنگ مقاومت ضد روسی حک نماید.
- اقدامات عمدتاً موفقیت آمیز در جهت انتقام گیری خون رفقا.
- بزرگترین مرکز آموزشی سازمان برای پسران و دختران در منطقه سرحدی «چوتو» احداث گردید که علاوه بر مسایل تئوریک، آموزش های نظامی را نیز ارائه می کرد.
- پرورشگاه ها جهت آموزش اطفال یتیم، اطفال دوستانیکه در سطح دموکراتیک یا جبهه ای با سازمان ارتباط داشتند و اطفال رفقای سازمانی گسترش یافت.
- مکاتب پسرانه و دخترانه بصورت نیمه علنی توسعه یافت.
- تظاهرات خیابانی، کنفرانس های مطبوعاتی و جلسات وسیع در سطح دموکراتیک برگزار گردید.
اپورتونیزم و انحرافات ایدئولوژیک
- مرکزیت دموکراتیک بصورت یک مقوله صرفاً کتابی درآمده هیچ گاهی به رأی اکثریت اعضأ منحیث تأمین اراده جمعی در وضع سیاست ها و انتخاب نمودن ارگان های رهبری مراجعه نگردید. رهبر، مادام العمر و تام الاختیار گردید. نبی شخص تک رو و بی توجه به کار تشکیلاتی بود که این امر منجر به انحلال تشکیلات و به وجود آمدن و رشد کیش شخصیت وی در سازمان گردید. چنانچه قبلاً رفیق داکتر نیز در زمان حیاتش دست او را از کارهای تشکیلاتی کوتاه نموده بود.
- مسئولین و کادرها از جبهات سازمان بصورت عموم و بدون توجه به حفظ روابط توده ای به عقب جبهه خواسته شدند. همچنان بعد از تجاوز امریکا بر کشور که رفقا از عقب جبهه به داخل کشورآمدند، تمام کادرها و رهبری در کابل مستقر گردید که این امر، خود فاصله بین رهبری سازمان و توده های مردم را بیشتر نمود. «بهار عرب»، «رهبر» و نورچشمانش را چنان مجذوب نموده بود که گویا میتوان به واسطه فعالیت شبکه های اجتماعی مجازی در زیر زمینی ها انقلاب دموکراتیک نوین را به پیروزی رساند.
- تجاوز آشکار نیروهای نظامی امریکا و متحدینش بر کشور ما مداخله نامیده شد.
- پنهان کاری در تمام سطوح سازمان از بین رفت. تمام کادر ها و اعضای رهبری، مناطق نفوذ سازمان، امکانات مادی و معنوی و همه آنچه بود کاملا علنی گردید؛ به استثنای چهره«رهبر» که جداً مخفی نگهداشته میشد.
- انجوسازی، جلب امداد از طریق موسسات خارجی و مسافرت رفقای دختر به خارج از کشور جهت اشتراک در مجالس و میتینگ های که دونرها راه میانداختند، منابع مهم ثروت اندوزی بود که نیروی عمده و برازنده ی سازمان را به خود مشغول میساخت.
- کمیته مرکزی موقت بصورت نیمه انتخابی بوجود آمد ولی ایجاد کمیته مرکزی انتخابی و تدویر کنگره سازمان اصلاً مورد توجه قرار نگرفت. عده ای از اعضای کمیته مرکزی موقت بعد از ٣٥ سال ذریعه نیرنگ و عده ای ذریعه تویت «رهبر» برکنار شدند.
- سازمان رهایی افغانستان(کودتاگران) در می سال ٢٠٢١ میلادی (١٤٠٠ ه ش) کنگره قلابی را دایر نمود تا بر انفصال سه رفیق از سازمان و بوجود آوردن کمیته مرکزی مورد اعتماد نبی صحه گذارد. اعضای اشتراک کننده در این کنگره اکثراً شاگردان پرورشگاه ها ویا افراد انتصابی بودند. عده زیادی از اعضای کنگره تنها در روز تدویر کنگره، زمانی که لیست کاندیداهای مورد اعتماد «رهبر» در اختیار شان قرار داده شد، فهمیدند که در چه نوع جلسه ای اشتراک ورزیده اند. طی این کنگره، سرسپردگان، اعضای خانواده و متملقان «رهبر» جای کمیته مرکزی قبلی را اشغال نمود. این امر عملاً زمینه فروپاشی سازمان را فراهم کرد.
- بی خبری و عدم شناخت کافی از تشکیلات: مسئول اول سازمان رهایی بیشتر از ٣٠ سال بطور کاملا مخفی و جدا از بدنه تشکیلات سازمان زندگی می کرد؛ رابطه وی محدود به چند تن از اعضای فامیل و حلقه ای کوچک از جوانان بوده، اکثریت اعضای سازمان نه او را دیده و نه با وی تماس مستقیم داشتند، او حتی یکبار هم به مناطق که سازمان در آنجا سالها فعال و نفوذ داشته، سفر نکرده است. درین حالت، شناخت او از اعضأ و کمیته های سازمانی می بایست محدود و سطحی و در بهترین حالت در حد گزارش یک یا دو فرد مورد اعتمادش می بود. این امر باعث شد که تصامیم بطور عمده ذهنی و دور از واقعیات تشکیلات و جامعه اتخاذ شود.
- سازمانی که تعداد زیادی جوانان مستعد و آماده برای هرگونه ایثار و خدمت به مردم در اختیار داشت و چندین عنوان نشریات در سطح دموکراتیک پخش مینمود، نتوانست و یا بهتر است گفته شود «رهبر» نخواست نشریه تئوریک- سیاسی را جهت آگاهی دهی اعضأ و هواداران خود انتشار دهد.
- کار تبلیغ و ترویج دموکراتیک و سوسیالیستی بین کارگران و دهقانان، با توجیه حاکمیت بنیادگرایی درکشور اصلاً مورد توجه قرار نگرفت. مرز میان مبارزه سوسیالیستی و دموکراتیک زایل گردید. در تبلیغات بصورت عام از هر حنجره سازمان، عین جملات خارج میگردید. در کوبیدن مخالف یا دشمن، تضاد عمده و غیرعمده رنگ باخته بود.
- نبی با این استدلال که لحن شدید در مقابل رفقا به معنی قاطعیت در برابر اشتباهات ایدئولوژیک آنان است، همواره کوشیده تا در مباحث درونی با استفاده از زشت ترین الفاظ و باعصبانیت و خشم و پرخاشگری منحصر به فردش بر دیگران غالب شده و بدینوسیله نظرات اش را بالای آنان بقبولاند و در بسی موارد حتی تا سرحد تحقیر و تمسخر کادرهای رهبری پیش می رفت.
- جمع آوری پول در مرکز توجه سازمان قرار داده شد، به قول رفیقی پول «پاشنه آشیل» نبی را میساخت. زمانی زنده یاد داکتر فیض احمد در برخورد با پول دوستی نبی به او گفته بود که«پول را دفن کن»، او هیچگاه از موتری که نبی برایش خریداری نموده بود، استفاده نکرد.
- اکثر روابط مهم سازمان که جهت به نمایش گذاردن نیرو و آموزش، به عقب جبهه انتقال داده شده بودند، بصورت افراد جیره خوار در آمدند.
- سازمان های دموکراتیک با وجود مطرح شدن در سطح ملی و بین المللی دارای تشکیلات مشخص نگردیده، تنها به مثابه منبع در آمد پول مورد استفاده قرار گرفتند.
- کیش شخصیت و تک روی «رهبر»: لجام گسیختگی «رهبر» به درجه ای رسید که با وجود مستعفی قلمداد نمودن خودش از« مقام رهبری» اعضای کمیته مرکزی را ذریعه تویت، بدون مشوره با حتی اعضای«بوروی سیاسی» عزل و نصب می نمود. عاقبت طرف واقع شدن با «رهبر» در مباحثه، خلع شدن از مسئولیت و اخطاریه هایی چون«تو خودت را با کوه میزنی…» را در پی داشت، چنانچه دنباله روترین ها، عزیز ترین ها شدند.
- فامیل بازی: «رهبر مستعفی تام الاختیار مادام العمر» علاوه بر نصب نزدیکترین خویشاوندان و نور دیده گانش در رهبری سازمان که به قیمت کنار زدن بهترین کادرهای جوان از میدان مبارزه تمام شد؛ همه هست و بود سازمان را که به قیمت خون رفقای انقلابی ما بدست آمده بود، به شمول سرمایه های منقول و غیرمنقول، در خدمت «تخم های حرام» فامیل اش قرار داده و بنام آنان قباله کرد.
- برخورد های دوگانه بین رفقا، ایجاد کدورت میان آنان و توطئه چینی های که در اذهان، همان سیاست مشهور«تفرقه بیانداز و حکومت کن» را تداعی مینماید، یکی از زرنگی های نبی بود که جهت استقرار «امپراطوری» اش بسیار ماهرانه به کار گرفته میشد.
نبی که متاسفانه از مدتی بدینسو به امراض روانی megalomania،sadism،borderline personality disorder (BPD) و money-grubber یا پول دوستی شدید مبتلا میباشد، نتوانست و بنابر معاذیرش نمیتوانست از آگاهی و فهم خود در جهت رشد و گسترش سازمان و ایجاد کمیته های کارگری و دهقانی استفاده نماید. ناگفته نباید گذاشت که جهت کمک به رفیق نبی و تداوی وی، که ایشان نیز مانند سایر مریضان روانی به مریض بودن خود اعتقاد نداشته و نیازی برای مشوره با داکتر روانشناس و روان درمان را در خود احساس نه مینمایند، کمیته مرکزی قبلی سازمان چند بار در غیاب ایشان مسئله را به بحث گذاشته و حتی به رفیقی وظیفه دادند تا قبل از مراجعه نبی به کلینیک، داکتر را دیده متوجه بسازد که با استفاده از”فرصت”، با ایشان صحبتی داشته و از نظر روانی مطالعه نماید، و در صورت دریافت علایم مثبت روانی وی را تشویق به مراجعه مجدد در کلنیک روانی بسازد. قرار برآن بود که نبی بعنوان پایواز با رفیقی که تمارض مینمود، نزد داکتر بروند.
اما مغالطه نشود که ضعف های ایدئولوژیک نبی و دنباله روی عده ای دیگر عامل عمده و اصلی بود که برای رهبر بودن همچو مریض روانی و در نتیجه سقوط یک سازمان «م ل ا» به یک سازمان «دموکرات» انجویست، بستر مناسب را فراهم نمود.
باوجود اینکه تقریبا همه رفقایکه شناختی از نبی دارند به این باور اند که عینک های وی تمام پدیده ها را به رنگهای سیاه کامل و یا سفید کامل میبیند و قادر به درک تنوع رنگ ها نه میباشد چیزی که بارها به خودش هم تذکر داده شده ولی اکثر رفقا شاید به دلیل نگرانی از هم پاشیدن سازمان، ناشی از ضرباتی که سازمان متحمل شده بود، به او نوعی تقدس قایل شده و برخورد مذهبی گونه داشتند که متاسفانه همین مسئله مانند سیکل معیوبه ای درآمد که مشکل را تا حد پارچه شدنها و فرار از سازمان شدت بخشید. لازم به تذکر است که سه رفیق اخیراً منفصل شده از سازمان که با جمع رفقای انتقاد کننده بیرق پرافتخار سازمان رهایی افغانستان را برافراشته نگهداشته اند نیز هر کدام خود را در حد مسئولیت های شان شامل همین اشتباه دنباله روی دانسته و متعهد میشوند تا در عمل به اثبات رسانند که عمق اشتباه خود را درک نموده و با کار و فعالیت خستگی ناپذیر در جهت اعاده ی زیان های ناشی از اشتباه «بت تراشی» خود را جبران نمایند.
برخورد به نظرات نبی، بحث کردن با او، زیر سوال بردن تصامیم وی و به اصطلاح زیر بار خودخواهی های وی نرفتن سبب میشد که فرد به نام های مختلف کوبیده شده و به گفته عوام روزگارش سیاه شود. سه رفیقی که اخیرأ از سازمان منفصل گردیدند نیز همین پروسه توهین و تحقیر، کوبیدن حضوری و غیابی، نام ماندن (چهار کلاه…) و غیره را سپری نموده بالاخره طی سناریوی طرح شده و با سؤ استفاده از عدم آگاهی رفقا از بسیاری مسایل درونی سازمان و مجبوریت های اقتصادی که عده ای از آنان داشتند، طی جلسات فرمایشی محکوم و «اخراج» گردیدند. مصداق این مجبوریت ها را میتوان در فرار دسته جمعی جوانان به کشورهای اروپایی ملاحظه نمود. بحث ها و جلسات بزرگ محاکمه در واقع سناریوی کودتا ای بود که مرحله وار تطبیق گردید. بعد از اعلام «اخراج» طی دو ماه کنگره ی مضحکی برای صحه گذاشتن بر مصوبات شان و انتقال سمت رهبری به یکی از وابستگان فامیلی نبی دایر گردید. «کنگره سازمان رهایی افغانستان!! » که حدوداً پنجاه سال توفیق تدویر نه یافت، از نظر شکل و محتوا طوری بود که نظیر آن را شاید بتوان در تیاترهای کمیک طنز پردازان سراغ نمود نه در جمع احزاب و سازمان های کمونیست دنیا.
بعد از دایر گردیدن جلسات متعدد بین سه رفیق و سایر رفقایکه قبلا به انواع مختلف وادار به ترک سازمان گردیده بودند و آن عده رفقای که در سازمان حضور داشته ولی انتقادات مشابهی که تقریبا همه از خود بزرگ بینی های نبی منشاء می گرفت، در یک نظر اندازی بیطرفانه همه به این نتیجه رسیدیم که تک روی، خود بزرگ بینی، زیر پا نمودن مرکزیت دموکراتیک، سیاست «همه چیز در خدمت ثروت اندوزی» و سایر نکاتی که قبلا برشمرده شد، سازمان را به نابودی ایدئولوژیک، سیاسی و تشکیلاتی سوق می دهد. بنابر آن وظیفه انقلابی تمام رفقای معتقد به «م ل ا» و همه ی آنانی که به خون پاک رفقای جان باخته سوگند وفاداری یاد نموده و مصمم به ادامه راه شان هستند، مقدم بر همه اینست که نگذارند سازمان توسط چند نفر فامیل باز و آنانی که آگاهانه یا غیر آگاهانه دنباله روی می کنند، به تباهی کشانده شود.
ما به مثابه میراث داران حقیقی رفقای در خون خفته و دستاوردها و شکست های سازمان، مصمم به ادامه راه پرافتخار سازمان خود هستیم. برای ما آگاهی بخشیدن به یک نفر کارگر یا دهقان کشور ما و جذب نمودنش به صفوف رزمندگان سازمان مهمتر از سود حاصل از هزار دونر وانجو میباشد.
ما مصمم به احیای مجدد تمام روابط توده ای و آگاهی بخشیدن انقلابی به آنان هستیم.
ما تلاش میکنیم سازمان رهایی افغانستان را به تجسم واقعی بهم پیوستگی کارگران و دهقانان، زیر رهبری طبقه کارگر کشور مبدل سازیم.
اگر بردن آگاهی طبقاتی بین کارگران و دهقانان رسالت روشنفکران است، رهبری حزب طبقه کارگر و به پیروزی رساندن انقلاب پرولتری منحصراً به طبقه کارگر تعلق می گیرد. روشنفکر انقلابی نه میتواند در تمام زمینه ها جانشین طبقه کارگر باشد. ایجاد هسته های سازمانی بین طبقه کارگر و دهقان کشور و تلاش در جهت ایجاد حزب پیش آهنگ طبقه کارگر در صدر وظایف ما قرار خواهد داشت.
منبعد آغوش سازمان رهایی افغانستان به روی تمام رفقای که به دلایل مختلف از سازمان فاصله گرفته اند و نیز به روی تمام کمونیستان صدیقی که «م ل ا» مشعل راه شان هست، در هرگوشه ای از جهان که باشند با در نظرداشت جدی موازین و معیارهای سازمانی، گشوده خواهد بود.
ما عمیقا معتقد به مبارزه ایدئولوژیک در داخل سازمان و جنبش چپ کشور هستیم، بنا برآن پیوستن به سازمان نیز تابع مبارزه ایدئولوژیک زنده و بی ملاحظه با پیروی از سیاست «وحدت- مبارزه- وحدت» خواهد بود.
در اوضاع داغ کنونی کشور که همه دشمنان داخلی و خارجی مردم ما در جهت به انقیاد کشیدن کشور و هموطنان ما به حرکت در آمده اند، بحث های نامشخص، طولانی و بی ثمر، معنایی جز بازی با کلمات انقلابی و در نتیجه آب به آسیاب دشمن انداختن ندارد. مبارزه ایدئولوژیک باید جهت دار و مشخص برای سهم گیری در فعالیت های انقلابی و بدست گرفتن زمام رهبری انقلاب دموکراتیک نوین در کشور، باشد.
اگر پذیرش برنامه و اساسنامه، فعالیت در یکی از ارگان های سازمانی و پرداختن حق العضویت ماهوار یا فصل وار از شرایط قبول عضویت فرد است، معیار سنجش صداقت، توانایی رهبری و بدست آوردن مسئولیت های رهبری کننده در گرو فعالیت های عملی مشخص در پراتیک انقلابی او میباشد.

زنده یاد داکتر فیض احمد
متن حاضر مقدمه و مدخلی بر زندگینامه رفیق داکتر فیض احمد، رهبر و بنیانگذار سازمان رهایی افغانستان، از چهرههای برجسته انقلابی و تأثیرگذار در مبارزات معاصر و جنبش کمونیستی کشور است که به بررسی ابعاد گوناگون اندیشه، منش و کارنامه سیاسی او میپردازد. نگارش این اثر در حال حاضر مراحل پایانی خود را طی میکند و نسخه کامل آن پس از تکمیل و تدوین نهایی، در دسترس تمامی رفقا، هم رزمان و علاقهمندان قرار خواهد گرفت.
بیشتر بخوانید
داکتر فیض احمد؛ مبارز انقلابی، کمونیست پیشگام، یار دیرین زحمتکشان و آموزگار بزرگ سازمان رهایی افغانستان!
در صفحات تاریخ، آنجا که جو خونبار استثمار و تاریکی ستم طبقاتی بر زندگی تودههای زحمتکش سایه میاندازد، شخصیت ها و آزادگانی ظهور میکنند و تابناک میدرخشند که جان خود را نه در قربانگاهِ منفعتطلبی شخصی، بلکه در آتشِ نبرد طبقاتی به روشنیبخشِ راهِ رهایی پرولتاریا تبدیل میکنند.
این زیست نامه، به ابعاد مختلف زندگی اجتماعی، فعالیت سیاسی، ایجاد هسته های تشکیلاتی، کار توده یی، حماسه های انقلابی و کارنامهی سراسر تلاش، سازمان دهی و مبارزه انسانی می پردازد که تمام هستی، اندیشه و عمل خویش را بیهیچ تزلزلی، وقف آرمان مقدس آزادی انسان، رفاه همگانی، عدالت اجتماعی و تحقق جامعهای عاری از هرگونه استثمار فرد از فرد نموده است.
او از نخستین سالهای بیداری و فعالیت سیاسی، زمانی که ماهیت نظام سرمایهداری و خصلت ذاتی آن در تولید ناموزون ثروت و فقر را در جامعه مشاهده کرد، دریافت که رفاه، برابری و آزادی نه هدیهای ملوکانه از سوی طبقات حاکم، بلکه ثمرهی نبردی بیامان، متشکل و سازمانی است. با الهام از آموزههای بالنده و پراتیک پرولتری، او به این درک لنینیستی نائل آمد که بدون تئوری انقلابی، جنبش انقلابی نیز امکانپذیر نیست. از این رو، اندیشهی دیالکتیکی و کمونیسم علمی را مشعل راه خویش برگزید و با اتکا به تحلیل مشخص از شرایط مشخص، عمر خود را نه در انزوای نظریهپردازی های انتزاعی، عدم شناخت و بو نبردن از بافت اجتماعی جامعه افغانستان و دوری نمودن از رفقای سازمانی اش، بلکه در بطن تشکلیابی آگاهانهی طبقه کارگر و تودههای تحت ستم و مبارزه برای رهایی آنها سپری نمود.
او یک پیشاهنگ واقعی بود؛ عنصری انضباطپذیر، مصمم، بری از انحرافات اپورتونیستی، انجویستی، اندیویدوآلیستی، فامیل پرستی، و سازشکاریهای بورژوایی. در روزگارانی که ارادههای ضعیف زیر فشار دستگاههای سرکوب و تبلیغات مسموم امپریالیسم و سوسیال امپریالیسم فرو میریختند، او سنگر نبرد طبقاتی را ترک نکرد. هر روزی از زندگی او، مشقی بود در خدمت به خلق و مبارزه با ستم ساختاری. او به خوبی میدانست که رهایی واقعی انسان متضمن انحلال تمامعیار مناسبات تولیدی ظالمانه و محو کامل مناسبات کالایی و طبقاتی است؛ جامعهای که در آن برابری نه در شعارهای میان تهی و مجرد حقوقی بورژوایی، بلکه در دسترسی برابر به مواهب زیستی، فرهنگ و تولید متجلی گردد.
زندگی این مبارز، مظهر پیوند ناگسستنی ارادهی انقلابی و ماتریالیسم تاریخی بود. او تمام تمایلات فردگرایانه و آسایشطلبیهای خردهبورژوایی را در پای پرچم سرخ آرمان سازمان و خلق ستم دیده اش فدا کرد تا صدا و نیروی بی صدایان و رنجدیدگان باشد. سنگینیِ تعقیب، شکنجه در زندان، مهاجرت، از دست دادن عزیزترین هم رزمان، محرومیت از زندگی علنی و دوری از همسر انقلابی اش هرگز نتوانست خللی در ایمان راسخ او به حتمیت تاریخی سقوط نظامهای ستمگر و طلوع جامعهی کمونیستی ایجاد کند.
اکنون، در این روزگار خرمستی امپریالیسم و پادوان مذهبی اش در جهان، منطقه و کشور ما، سیمای این مبارز پرولتری نه یک خاطرهی تاریخی صرف، بلکه قطبنمایی زنده و سرچشمهی الهام برای نسلهای نوین مبارزان است. او به ما آموخت که زیستن، اگر در خدمت رهایی زحمتکشان و برپایی دنیایی عاری از ظلم نباشد، چیزی جز خضوع در برابر ستم نیست. سموم انقیاد طلبی، اپورتونیزم منحط، انجیویزم عافیت طلب و فامیل بازی شرم آگین را صرفا با پادزهر اندیشه های انقلابی داکتر فیض میتوان ریشه یی درمان کرد.
یاد و راه او، چون مشعلی جاودان، مسیرِ شکستن زنجیرهای استثمار و فتح قلههای برابری را روشن میدارد.
آرمان او و سایر جاودانگان جنبش کمونستی کشور، روشنایی بخش راه مبارزاتی ما خواهد بود. … ادامه به زودترین فرصت اینجا در دسترس قرار خواهد گرفت.
طالب تجسم واقعی امپریالیزم هار و خونریز عصر ماست!

کشورما دقیقأ از کودتای هفت ثور ۱۳۵۷ تا کنون، به صورت مستمر در گرداب موهن تجاوز، کشتار، وطن فروشی، ویرانگری، مهاجرت و عدم ثبات اجتماعی عمیقا فرو رفته و غرق است. اساسا حل مسئله تضاد و مبارزه طبقاتی قبل از کودتا و بعد از آن قسما تغییر نمود، اما مناسبات سخت جان فیودالی به صورت پایه در هر دو دوره با قوت پابرجا ماند. مبارزه برای حصول استقلال و دفاع از سرزمین مادری با درک از ابرام ماهیت دموکراسی اولویت یافت. از آن زمان درست ۴۵ سال گذشت و اشغال شوروی هم خاتمه یافت اما شدت درد ها بیشتر، زخم ها عمیق و کاری تر، اعضا قسما فلج و تن میهن دردمند ما هر روز پژمرده و محتضرتر گشت. از همین است که بعضی ها میپرسند، آیا سرشت ما از آغاز ناجور و زشت بنا یافته بود که به چنین سرنوشت غم انگیز و رو به زوال محکوم شدیم؟
بیشتر بخوانید:
با نگاه دیالکتیکی به تاریخ، درمیابیم که افغانستان با دور شدن از قافله علم مخصوصا از قرن ۱۸ به اینسو که جهان در تب و تاب تحولات علمی بود و نقش آموزه های مذهبی به مثابه تفکر رهبری کننده ای جامعه، ریشه دار بودن سنن پوچ قبیلوی حاکم بر آن، فیودالیزم پیر، زمین مملو از معادن دست نخورده که در دل خود به ارزش میلیارد ها دالر ثروت نهفته دارد، آب سرشار و جغرافیای منحصر به فرد؛ واقعا مستاصل گشت و همیشه و به تکرار مورد تجاوز امپراتورها و امپریالیست ها قرار گرفت. به هرحال اگر از حقیقت موضوع نگذریم، دایما و یگانه علت پراهمیت و بستر نرم نفوذ بیگانگان همیشه توسط خاینان وطن فروش در داخل مهیا بوده و است که متجاوزین به راحتی توانستند دارایی کشور را بلع نموده و در آن خر مستی کنند، تا اینکه بعد ها در حلقوم شان افغانستان گیر کرد و خون فرزندان رشید ما آن را شاراند و پاره کرد. در برابر این مصیبت، بد بختانه همه هستی ما نیز تاراج و ویران گردید.
روی هم رفته باید دانست، فعلا در چه وضع هستیم و وظیفه هر چپ، دموکرات، ملی گرا، سیکولار و آزادیخواه چیست؟
چگونه میتوان وضع موجود را به نفع دموکراسی واقعی و جنبش رهایی بخش ملی تغییر داد؟
بعد از ختم جنگ جهانی دوم و سپس فروپاشی تدریجی اتحاد جماهیر شوروی و سایر کشور های قبلا سوسیالیستی، جهان بر بنیاد سناریوی مدهش نظم نوین جهانی ساخته ای دستگاه کشتار امپریالیست ها در رأس امریکا، بنا و رهبری شد. امریکا با مطالعه دقیق از منطقه و جهان به خصوص آفریقا و آسیا، درس از تهاجم سوسیال امپریالیزم شوروی در افغانستان و خصوصیت جوامع شرق به ویژه خاور میانه، به اندیشه ای کشنده و سهل الاستفاده به نام “اندیشه سبز” برای سلطه به جغرافیای سودمند این مناطق و شرایط خاص خاورمیانه نیاز داشت، که سایر ادیان چنین سیف زهر آلود فتح الظفر را دیگر در اختیار نداشتند. تاریخ بیانگر جنایات هولناک بنیاد گرایان اخوان المسلمین به رهبری حسن البنا، سید قطب، مودودی و ولایت ددمنش خمینی و خامنه ای است که به وضوح میتوان دستان ماهر، ناپاک و سازنده سازمان جهنمی « سیا » را در خلقت تک تک آنها مشاهده کرد. امریکا هر از گاهی شعار های اسلام پسند برای دل خوشی توده های مسلمان سر میدهد، اما باید هوشیار بود که اسلام دوستی امریکا نه از روی اعتقاد به اسلام است و نه هم احترام، که عده ای ساده لوح با دیدن سفره رمضانی و یا حضور یک سیاه پوست مسلمان با پسوند حسین در کاخ سفید، شادی مرگک شده و فیرهای شادیانه مینمایند؛ او دقیقا اسلام را وسیله ای برای رسیدن به اهداف مشخص سیاسی قرار داده و خوب هم بلد است چگونه متصدیان گوش به فرمان اش را در چه زمانی به ماموریت های معین بگمارد. امریکا شاه ماری است که با روی کار آمدن چهره ها در مقام ریاست جمهوری اش صرف پوست عوض میکند؛ حالانکه طینت و ذات آدم خواری، چپاول و غارت او یکسان و تغییر ناپذیر است. تجربه کشور ما حد اقل درین ۴۵ سال آشکارا نشان میدهد، جریانات راست افراطی که در قالب بنیادگرایی اسلامی ( تنظیم های جهادی، طالب، القاعده، داعش و…) ظهور کردند، همه بدون استثنا در کارگاه «سیا» طرح، دیزاین و تولید گردیدند. طالب هر قدر ادای ضد امریکایی و استقلال خواهی کند، به همان اندازه مضحک می نماید که زلنسکی دلقک (رییس جمهور فعلی اکراین) ادعای وطن پرستی، مبارزه و مستقل بودن نماید. از سوی دیگر طالب نه ذاتا چینی است و نه هم روسی و ایرانی، اما کشورهای منطقه برای حفظ سرحدات و منافع ملی شان مجبورند با آنها مدارا کنند و دقیقا بخش های از طالب بدون شک جاسوسی به کشورهای معین نموده و می نمایند و همچنان در پی سود جستن از مجاری گوناگون میباشند. از یاد نبریم روی کار آمدن دوباره طالبان هم نه بر اساس برنامه و فشار چین و روسیه است و نه از ایران، قطر و پاکستان؛ بلکه امریکا تصمیم گرفت بجای دزدان گوش به فرمان جهادی و تکنوکرات، چوچه های مطیع تر و کم مصرف تر طالبی اش را به قدرت برساند. طالب به امریکا در اوضاع کنونی چنان اهمیت به خصوص دارد که در بود حکومت مزدور و مسخره بنام جمهوریت، نمی توانست به خواست های منطقوی و جهانی اش دست یابد، به این دلایل:
- ارزانترین سلاح کشنده : طالب فدایی ترین و بی اختیار ترین سربازان در میان گروپ های چریکی و حتی سپاه منظم عسکری در جهان است، که با کنترول از راه دور توسط “خلیفه و امیر” بمانند یک پهپاد(درون) زنده جان لاشعور، هدف را در هر نقطه به خوبی از بین میبرد. نقش او به حدی برجسته و بازارش چنان گرم است، که کشورهای مختلف برای بدست آوردن مقاصد استراتیژیک شان به مثل یک کالای تجاری در چند و چون قیمت با صاحب اش چانه زنی میکنند. منبع و کارگاه تولید همه ای این انتحاریون و استشهادیون هم جنس باز در انتظار حوران بهشتی؛ عربستان سعودی، الازهر مصر، قطر، دیوبند، پاکستان و قم ایران با دیکته و رهبری نهاد های استخباراتیCIA ، MI6، FSB و موساد است. در ضمن طالب به معنی ختم قدرت و حاکمیت فاسد کرزی و غنی نیست بل ادامه آن درامه ی خونبار در پرده جدید با کارگردانی امریکا است. امروز هر حرکت دینی قبل از آن که در خدمت دین باشد، در خدمت امپریالیزم است و بدون حمایت مالی ( از زمان به قدرت رسیدن دوباره طالب در اگست ۲۰۲۱ میلادی، دولت امریکا منظم هفته وار چهل میلیون دالر و سایر کشور های هم پیمان اش مبالغ هنگفتی را تحت نام کمک های بشردوستانه به غیر از پول های پنهانی جهت تحکیم حاکمیت طالبی به مزدوران اش می فرستند)، تسلیحاتی و تبلیغاتی آن یک شبانه روز هم نفس کشیده نمی تواند. امپریالیزم جهت سرکوب ملل به تنگ آمده جهان و دوام بقای ننگین و طفیلی اش هم اردو، پولیس و نهاد های اطلاعاتی در دست دارد، هم سازمان های مخوف و جهنمی ناتو، بلک واتر، واگنر و هم وحشی صفتان طالب، داعش، القاعده و … را؛ این نهاد ها همه در یک مجموعه صیقل خورده ظاهرا جذاب، قانون پذیر و بی خطر بنام لیبرالیزم نمایان می شوند.
- دوام اشغال با امارت طالبی: امریکا در بیست سال حاکمیت وحشت و ترور با زرورق جذاب دموکراسی و حقوق بشر، زشت ترین اعمال شنیع مثل کشتار انسان های بی گناه، کشت و قاچاق مواد مخدر، میلیاردر ساختن موش های فراری جهادی، جان بخشیدن دوباره به طالبان وحشی، انتقال و رشد صاعقوی داعش و ده ها گروه تروریستی دیگر، بمبارد مناطق مسکونی، شکستن غرور ملی مردم که شجاعت و فداکاری شان در برابر متجاوزین خارجی درج متون تاریخی جهان است، به نابودی کشانیدن صنایع و سکتور دولتی، برخلاف حمایت و رشد سکتور خصوصی، مهیا ساختن شرایط چپاول و غارت ثروت ملی و طبیعت دست نخورده افغانستان برای بورژوازی لیبرال و دلال، مهمتر از آن گسترش فرهنگ مالکیت خصوصی در پرتو مانیفیست نیولیبرالیزم و فرد پرستی در خانواده ها و همه سطوح جامعه، ویران کردن بخش عظیم و ارزشمند فرهنگ، تاریخ و هنر، شعله ور ساختن تضاد های تباری، زبانی، منطقوی و مذهبی و نهایتا حاکم ساختن دوباره بربرهای طالب بر سرنوشت افغانستان و آوارگی مردم ما مرتکب شد. با آن هم امریکا باید بفهمد این زباله های بویناک و فاسد باقی مانده از بیست سال خون و خیانت اش را نمی شود با کثافات متعفن تر بنام طالب تطهیر کرد. درست است که طالب خس و خاشاک جهادی را بیرون ریخت ولی حد اقل یک تن از آنان را هم به دار نکشید، بل با اعزاز و احترام مثل اسماعیل بدرقه کرد تا با آرامش خاطر به قبله اش ایران پناه برد، چون خود طالب مخزنی از فاضلاب جنایت، غارت و ویرانگری است؛ مو به مو طبق دستور، جاده را برای بادار در انجام ماموریت های بعدی صاف و هموار می نماید.
- مانور منطقوی: امریکا با حضور مستقیم، تاسیس دولت بدنام، مزدور و دزد جمهوریت و بلند نمودن شعار دروغین آزادی بیان، تامین حقوق زنان و دموکراسی نمی توانست به اهداف بلند بالای استراتیژیک منطقوی که جزء برنامه طولانی مدت و مهم اش بود و است، دست یابد. او همان طوریکه طالب اول را ۲۵ سال قبل از زهدان پروژه جهاد و جهادی بیرون کرد؛ طالب دو را در درون ارگ با “مدیریت” کرزی- غنی و زیرپرچم ” سه رنگ جمهوریت ” آموزش و پرورش داده و در حال حاضر داعش، لشکر انصار، حزب التحریر و ده ها سازمان تروریستی دیگر را توسط امارت طالبی اش تولید و تربیت میکند. متاسفانه اوضاع به سمت یک جنگ فرسایشی دوامدار و غیر قابل کنترول در حرکت است، که نخستین نشانه های آن را میتوان در از سرگیری انفجارات و حملات انتحاری و درگیر شدن متکرر طالب با همسایگان طور مثال ایران به وضوح مشاهده کرد. ایران هر چند نمی خواهد در شرایط فعلی با وضع شکنند داخلی که دارد، با طالب وارد جنگ شود، اما غرب با اشتیاق میخواهد پای آن را درین ماجرا دخیل کند. طالب حد اقل دوبار هم از ساحه حیرتان به سمت ازبکستان راکت شلیک کرد، اما ازبک ها نخواستند عکس العمل بالمثل نشان دهند؛ از سه گروپ کوچک داعش یکی از آنها نابود و دوتای دیگر موفقانه وارد تاجکستان شدند ولی تا هنوز تاجک ها از مسیر دیپلوماتیک با طالب وارد بحث اند و نخواستند به صف آرایی نظامی روی آورند.
همچنان اوضاع جهان و منطقه به ویژه اوکراین، ایران، پاکستان، هند، چین و روسیه بی تاثیر بر شرایط سیاسی کشور ما نیست.
در قبال اوکراین موضع ما کاملا روشن است و خود را در درد و رنج مردم سلاخی شده آن شریک و همدرد میدانیم. نه دولت متجاوز روسیه و نه سازمان تروریستی ناتو که آتش بیار معرکه و آغازگر این جنگ تجاوزگرانه بود، حق به جانب است. جنگ، تجاوز و غارت خصلت بنیادی امپریالیزم است و در نبود آن حتی چند روز هم این زالو های آدم خوار زنده بوده نمی توانند. در مسئله اوکراین ظاهرا روسیه مظلوم به نظر میرسد چون فاشیست های تربیه شده ی امریکا و انگلیس از قبل آمادگی حمله را بر خاک روسیه داشتند و اوکراین از چندین سال به اینسو تبدیل به محل آموزش نیونازی های غرب و آزمایشگاه کشنده ترین سلاح های بیولوژیک جهان شده بود. از جهت دیگر باید گفت، “سازمان رهایی افغانستان” دچار سردرگمی در تعریف امپریالیزم «ظالم و مظلوم» نیست، که در اوضاع فعلی در سیمای خون آلود امریکا و روسیه نمایش داده میشود؛ دولت امریکا و متحدین اش به همان اندازه وحشی، ضد آزادی و جنایتکار است که دولت روسیه با مؤتلفین منطقویش هست. این وضعیت خیلی تماشایی در عین زمان درد آور است، هر دو طرف در خاور میانه و آفریقا، گروپ های تا دندان مسلح و بی رحم بنیادگرای اسلامی در اختیار دارند؛ بطور مثال امریکا اخوان المسلمین، پیروان دیوبند، جمعیت العلما، طالب، داعش، حزب التحریر، جهاد اسلامی و بوکوحرام و روس ها اسلامیست های چیچن، رژیم آدم کش ایران، حوثی ها، حزب الله، فاطمیون، مدافعین حرم و سپاه مهدی را با خود دارند. بگذریم ازینکه امریکا بلک واتر و روسیه واگنر درنده خو را دارند؛ که حتی به قانون ساخته ی خود شان هم ذره یی پای بند نیستند. این ها سرزمین های معین( افغانستان، عراق، سوریه، لیبی، فلسطین و یمن) را در آتش و خون غوطه ورساخته و به سلطه بر آنها سال ها است زور آزمایی میکنند و حالا متاسفانه نوبت بربادی اوکراین تا نابودی کامل آن است. تازه جرقه های کوچکی از یک جنگ در سودان، کوزوو، بوسنی و قسمت های دیگری اروپای شرق به چشم می خورد، که با یک طرفه شدن قضیه اوکراین، همانند کوه آتش فشان فوران خواهند نمود و گرمی آن چنان سوزنده خواهد بود که قسمت های وسیعی از جهان را ویران خواهد کرد. سرانجام، دردمندانه باید گفت یگانه سرزمین بی صاحب و همیشه آماده لشکر کشی و شاخ به شاخ شدن حریفان منطقوی و سردمداران امپریالیزم جهانی در گام بعدی و حالا قبل از همه باز هم افغانستان است.
بنأ تغییر وضع وابسته به دگرگونی های سیاسی مرتبط با نیرو های داخلی و نگرانی شدید مردم از بدتر شدن شرایط عمومی زندگی بواسطه طالب نیست و متأسفانه این را تاریخ چند دهه اخیر به وضوح نشان داده است؛ ورنه جهنم ساختن افغانستان با نفرت و خشم فروخفته ی مردم، تضاد عمیق طبقاتی و جنبه مثبت روحیه ناسیونالیستی علیه امپریالیست ها و پادوان منطقوی و وطنی شان درین سال ها، اصلا جای سوال برای مساعد نبودن شرایط مادی خیزش سرتاسری و انقلاب باقی نمی ماند. در کنار آن ما تا کنون جبهه ای به مفهوم واقعاً ملی، مستقل و رهایی بخش، موجود و فعال (نه در گرد باد فیسبوک و تویتر) علیه طالب غدار نمی بینیم، تا مردم دردمند ما امید آزادی را در مبارزات علنی آنها شاهد باشند. جبهات کاغذین و پهلوان پنبه های استخباراتی منفور جهادی که تاریخ شان مملو از جنایت و وطن فروشی است و هم اسیر بیگانه؛ خار چشم و دشمن دیرین مردم ما هستند، نه منجی آزادی و استقلال. در عین حال صادقانه اعتراف می کنیم که سازمان ما در ایجاد، مهیا ساختن و آوردن شرایط ذهنی انقلاب با وجود تلاش های دوامدار، قربانی های بی شمار و داشتن برنامه سیاسی؛ نتوانست دست آورد قابل توجه داشته باشد، که جنبش چپ و در مجموع خلق تهی دست افغانستان از آن بهره مند گردند. سه دلیل بدون شک در آن نقش نسبتا عمده داشت :
- ناتوانی کاربرد خلاق تیوری انقلابی در پراتیک مشخص مبارزه.
- عدم جمعبندی های درست و به موقع از موفقیت ها و شکست های سازمان.
- زیرپا گذاردن اصل تشکیلاتی سانترالیزم دموکراتیک، که به رهبری تک فردی در امور حیاتی و سرنوشت ساز سازمان انجامید.
با تذکر این نکات، شرایط موجود از همه چپ ها، مبارزین آزادیخواه، نیروها و افرادی ملی، مستقل و معتقد به کرامت انسانی، آزادی، سیکولاریزم و دموکراسی می طلبد، برای رهایی کشور از چنگال خونین طالب و هر حرکت مزدور منشانه ی دیگر برخاسته از ایدیولوژی بنیادگرایی اسلامی و حامیان منطقوی و جهانی شان؛ متحد و منسجم شوند. سازمان رهایی افغانستان در مقطع کنونی ایجاد جبهه ملی- آزادی بخش و سیکولار را نیاز تاریخی و مبرم پنداشته که بدون شک سیکولاریزم یکی از ستون های اساسی و حیاتی چنین جامعه دموکراتیک را تشکیل میدهد. ما قبل از اینکه بر دموکراتیزه کردن سیاست پافشاری کنیم بر سیکولاریزه کردن آن تاکید داریم تا راه برای دموکراسی نوین به مفهوم واقعی کلمه در کشور ما هموار گردد و بدون آن راه رفتن به سوسیالیزم را دشوار و ناممکن می بینیم.











